سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
102
طب در دوره صفويه ( فارسى )
علاوه بر اين نور الدين دو كتاب نيز تاليف كرده است كه هر دو از شهرت فراوان برخوردار شدهاند . يكى از اين دو كتاب مجربات و ديگرى الفاط الادويه نام دارد . اين كتاب اخير در سال 1038 نوشته شده و يكى از بهترين كتبى است كه در دورهء گوركانيان درباره داروها و مواد داروئى تاليف يافته است . الفاظ الادويه بارها چاپ سنگى شده و من راجع به آن در فصل داروسازان مفصلا صحبت كردهام . در اينجا شايد بىمناسبت نباشد كه از يك پزشك عالىمقام ديگر هم نام ببريم . پزشكى كه كتب فراوان تاليف كرد و سالهاى متمادى كتب او در تدريس دانشجويان پزشكى مورد استفاده قرار گرفت . از نظر تاريخ طب دوره صفويه به طور اخص ، از اين شخص نبايد اسمى برده شود زيرا حتى يكى از اجداد او نيز ايرانى نبودند . پدر اين شخص مير حاجى محمد مقيم نام داشت و از اهالى بنگال بود و پسرش محمد اكبر ارزانى نيز در همان شهر متولد شد و در عظيمآباد وفات يافت . هيچ نشانهاى كه دال بر مسافرت اين شخص به ايران باشد نيز در دست نيست . محمد اكبر ارزانى در سال 1112 ، يعنى اواخر سلطنت اورنگزيب ، كتاب مهمى به نام طب اكبر تاليف كرد و بلافاصله پس از تمام شدن آن تاليف ديگرى به نام مفرح القلوب را شروع نمود كه آن هم شهرت فراوانى به دست آورد . كار تاليف اين كتاب در زمان سلطنت عالمگير شاه دوم پايان گرفت . مفرح القلوب در واقع تفسيرى است بر كتاب قانونچه تاليف چيغمينى « 15 » علاوه بر اين دو كتاب محمد اكبر ارزانى كتاب ديگرى به نام ميزان الطب هم دارد و يك قرن بعد طبيبى به نام حكيم واجد على اين سه كتاب را در يك جلد جمعآورى كرد و درباره آن نوشت : « بدون شك طبابت بر ماخذ اين سه كتاب كامل صورت مىگيرد : ميزان الطب ، طب اكبر و مفرح القلوب كه هر سه از تاليفات محمد اكبر ارزانى مىباشند و او تمام بيمارىهائى را كه انسان به آنها مبتلى مىشود ، و علل ابتلا و درمان آنها را شرح داده است . نحوه طبابت و درمان نيز از روى آخرين اطلاعاتى كه در اختيار اين دانشمند و طبيب بزرگ بوده است در كتب او ذكر گرديده است . » اورنگزيب در سال 1119 وفات يافت و پس از مرگ او سلسله گوركانيان با سرعت راه اضمحلال در پيش گرفت ، در طى دوازده سال بعد لااقل شش نفر در دهلى خود را امپراطور ناميدند و بالاخره در سال 1151 ، يعنى در زمان سلطنت نفر ششم بود كه نادر شاه افشار هندوستان را فتح كرد و متعاقب آن مهاجرت از ايران به هند متوقف گرديد زيرا اينك هندوستان نيز جزئى از ايران محسوب مىگشت .
--> ( 15 ) - از اين كتاب دو ترجمه به زبان فارسى وجود دارد يكى ترجمه شمس پسر حسن و ديگرى ترجمه محمود فرزند محمد خوارزمى ( مترجم )